سلام
بندبند اين مقاله قابل خدشه است:
سه پاراگراف اول صرفا تاريخ و تعارف و تعريف و تمجيد است. جالب است که در پاراگراف سوم عليرغم نفي «تملق و دروغ»، از دوستان خود با عنوان «نيک انديشاني … که در همه ي سالهاي پس از انقلاب بي تمايل به ثروت و شهرت در انديشه ي خدمت به دين و ميهن بوده اند... که حلقه ي شرف و صداقت، تقوا و فضيلت و انسانيت و مروت بوده اند. » ياد ميکند. اگر اين حرفها تملق نيست و صرفا بازگويي وقايع است، اين احتمال را درمورد طرف مقابل هم بدهيد. البته درمورد عدم رواج نقد در بين اصولگرايان که ممکن است به تملق منجر شود نگراني جدي وجود دارد.
ساير بندها بر اساس شماره پاراگراف است:
4. «امروز همگي به قهر قدرت، باران تهمت و گوشه ي زندان را تجربه مي کنند.»:
مسأله زندان را قوه قضائيه پاسخ ميدهد؛ هر بازداشت و زنداني لزوما ظلم نيست. اما سؤال اين است که ايشان لطف کنند و بگويند چه ظلمي به دوستان آقاي موسوي و دوستانشان رفته است و اگر رفته است آن را با ظلم آنان به کشور مقايسه کنند.
«البته افسوس بزرگتر، ظلمي است که به مردم منتقد کوچه و خيابان و اين عزيزان و شخصيت هايي چون مهندس و خاتمي و سيدحسن و هاشمي و کروبي و صانعي و …مي شود»:
ميتوانيد بگوييد چه ظلمي به مردم کوچه و بازار رفته است جز انکار رأيشان توسط موسوي و سلب امنيت آنها. و چرا امثال آقاي فاتح فقط طرفداران خود و اغتشاشگران را مردم ميدانند.